جملات ناب و زیبا
زندگی کوتاه است و راه دراز و فرصت ها زود از دست میروند . بقراط
انسانها به آن چیزی که دوست دارند نمی رسند مگر با صبر بر آنچه که دوست ندارند. عیسی مسیح
افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوستداری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره،
چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،
اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
بزرگمهر : خود را به هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی
معجون آرامش
کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.
چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند.
آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.
بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!
گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.
گفتند: آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید
گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،
دوم
خدا پشت پنجره است…
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه…
مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه اما موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت …
جانی وحشت زده شد…لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد ولی وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت : توی شستن ظرفها کمکم کن…
ولی سالی گفت : مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای
گاوصندوق کوکاکولا خانه جدید فرمول مخفی نوشابه

این درب غول پیکر را ببینید با یک نماد شیشه کوکاکولا در وسط آن. این یک گاوصندوق بزرگ و نمادین است که توسط شرکت کوکاکولا ساخته شده تا محل نگهداری جدیدی برای فرمول مخفی این شرکت برای ساخت نوشابه هایش باشد.
کوکاکولا و فرمول مخفی اش برای ساخت نوشابه بیشتر از ۱۰۰ سال است که داستان های زیادی درست کرده است. همین چند ماه پیش بود که گفته شد این فرمول لو رفته است. اما این شرکت می گوید که همچنان فرمول مخفی است و در اختیار خودش باقی مانده است.
فرمول تهیه کوکاکولا از سال ۱۸۸۶ به صورت مخفیانه نگهداری می
گرانقیمت ترین خودروهای ۲۰۱۲+عکس
وقتی صحبت از ماشین های گرانقیمت و تجملاتی می شود، برندهای مختلفی به ذهن می رسد. رولز رویس، بنتلی و مای باخ که همواره در تلاش برای تولید اتومبیل های گرانقیمت و تجملاتی بوده اند. قیمت اتومبیل های این شرکت ها به گونه ایست که بیشتر افراد مشهور و سرشناس توانایی خرید آنها را دارند مانند مدونا که یک بوگاتی ۲٫۶ میلیون دلاری خریداری کرده است!

میخواهیم در مطلبی کوتاه و مختصر به معرفی گرانقیمت ترین اتومبیل ها در سال آینده اشاره کنیم بنابراین در این فهرست ما فقط اتومبیل های جدید مد نظر است و اتومبیل هایی که در
نام روزهای هفته در ایران کهن
حتما تا انتها بخونید…
نام روزهای هفته در ایران کهن بدین گونه بوده است:
کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سهشنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
اینک با بررسی ریشههای این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:
کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
——————————————————————————
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
——————————————————————————
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه
——————————————————————————–
بهرام شید = سهشنبه
Tuesday = Tues + day
* Tues
بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره!!!
مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود . ساکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالا…خره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت
کنند .
ساکی
گور بابای چرچیل
چرچیل روزی سوار تاکسی شده بود و برای مصاحبه به دفتر میرفت. هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم”
چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم
اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد …
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش ک…ه تازه همدیگر را ملاقات کرده بودیم ، یادته…؟!
زن که حسابی تحت