• هوادار صفحه فیس بوک ما شوید.
  •   مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
    چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
    او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
    خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

    کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
    وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد …. به کمک او پرداخت.

    سپس کم کم وضع عوض شد.
    پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
    باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

    پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
    بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
    فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
    او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
    کسادی عمومی شروع شده است.

    آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

     

     

    مطالب مرتبط:

    1. اطلاعات لطفآ   وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در...
    2. چرچیل و راننده تاکسی چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و...
    3. آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود   آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم...
    4. راز خوشبختی   روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق...
    5. خرید شوهر یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به...
    برچسب : ,
    نویسنده : مدیر | تاریخ : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ | موضوع : مطالب خواندنی

    ارسال نظر